رشيد الدين فضل الله همدانى

64

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

و در سنهء أربع عشرة و خمس مائة ، ابتداى دولت مهدى بن عبد اللّه [ بن ] تومرت العلوى الحسنى « 1 » بود به ديار مغرب . و او از قبيلهء مصامده بود ، در كوه سوس « 2 » ، از بلاد مغرب . و از آنگاه باز كه موسى بن نصير فتح . ديوان كرد ، در اين كوه متوطن بودند . و ابن تومرت مردى فقيه عالم بود ؛ به بغداد رسيده و بر امام غزالى ، رحمة اللّه عليه ، علوم دينى خوانده ؛ مردى مجرد و مفرد ؛ همواره براى طهارت و وضو ، ركوه و عصا با وى بودى . چون به ديار مغرب رسيد ، طلاب علم فقه و اصولين « 3 » بر وى خواندند . امير يحيى بن تميم ، صاحب افريقيه ، او را به اعزاز و اكرام تمام به شهر آورد و خواست كه ملازم او باشد ، ملتزم نشد . از آنجا بديه ملاله « 4 » رفت . عبد المؤمن بن على به وى رسيد ، تلميذ او شد و بر او چيزى مىخواند . ابن تومرت از حركات و سكنات ، از ناصيهء دولت او ، تقرير اقبال و دولت « 5 » مىيافت . پرسيد كه نسبت تو به كدام قبيله است ؟ گفت به قيس غيلان از بنى سليم . [ ابن ] تومرت او را گفت پيغمبر ، صلى اللّه عليه و سلم ، تو را بشارت داده است كه خداى ، عز و جل ، در آخر الزّمان دين اسلام را به يكى از اولاد غيلان « 6 » قوى گرداند ، و آن انشاء اللّه تو باشى . و او ملازمت به جد مىنمود و او را عزيز مىداشت . به « مهدى » شهرت يافت . و او با عبد المؤمن ، بر سبيل سياحت ، به مراكش رفت ، كه دار مملكت على بن يوسف بن تاشفين بود . در آنجا از منهيّات و مكروهات شرع مشاهده كردند ؛ شهر را به دعوت فروگرفتند و امر معروف و نهى منكر مىكردند . ظنون مردم در حق او نيكو شد . روزى در شهر سيرانى مىكردند ، خواهر امير المسلمين را ديدند بر اسبى « 7 » روى گشاده با كنيزكان روى باز كرده ؛ مهدى آن را منع كرد . برادرش را « 8 » گفتند مردى چنين امرى كرد . او را بخواند و از احوال او پرسيد . گفت مردى فقيه‌ام . فقهاى شهر را حاضر كرد تا با او مناظره كردند ؛ هيچ يك مرد بحث و بيان او نبودند . وزير ، ملك بن وهب ، امير المسلمين را گفت او امر معروف نمىكند ، بل دعوت مىكند و فتنه مىانگيزد تا بر بعضى بلاد غلبه كند ؛ او را بكش و خونش به گردن من . اجابت ننمود . گفت او را در حبس ابد كن ، و الّا فتنه انگيزد كه تلافى آن ممكن نباشد . و جماعتى از ملثمان حاضر بودند نگذاشتند ، گفتند

--> ( 1 ) . مجمع م و د : الحسينى . ( 2 ) . مجمع د : گوشه سوس ؛ مجمع م : كوه سوسن . ( 3 ) . مجمع م : اصول . ( 4 ) . مجمع م : بلابه ؛ مجمع د : ملامه ؛ الكامل فى التّاريخ ابن اثير : ملاله . ( 5 ) . مجمع م : از حركات و سكنات و ناصيهء او امارات اقبال و دولت . ( 6 ) . مجمع م و د : بقيس غيلان از بنى سليم . ( 7 ) . مجمع م : بر استر . ( 8 ) . مجمع م : برادرانش